۱۳۹۲ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

نمیدونست میدونم

از اولاولشم با نادونی شروع شد،نمیدونستم محبتی در کار نیست و نمیدونست دیوونه اش شدم،ادامه دادیممممممممم نا وقتی که فهمید دیوونه اش بودم ولی نفهمید چه قدر له شدم وقتی فهمیدم اینهمه علاقه رو به نیم ساعت رختخواب یکی دیگه فروخته.
نمیدونم تین چه تفکریه که باعث میشه : تو با کسی که دوسِت داره ،اونقدر که حاضره باهات ازدواج کنه.  با سردی برخورد میکنی!چرا چون میخوای نشون بدی پاک و منزهی،اونوقت  با کسایی که فقط میخوان امتحانت کنن و برن از همه وجودت مایه میذاری؟
من که نمیتونم منطقشو بفهمم.
خلاصه همینجوری نادونی کردم و کرد تا آخرش جفتمون و رابطه مون کرده شدیم.
الانم اونی که تمهاس و زخمی منم با همه نادونیامو امیدام اونم احیاناً تو کار یه کیسِ تازه اس

وسط برکه چارراه تو نخِ یه صید تازه
واسه بار سوم امروز یارو میخواد دل ببازه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر