۱۳۹۲ فروردین ۸, پنجشنبه

بیوفا

چقدر این شعر وصف حال الان منه
--------------------------------------
نه قحطی گل که نبود از تو چرا خوشم اومد


قشنگتر از تو بود دلم قید تمومشونو زد


انگار چشام کور شده بود هیچکسو غیر تو ندید


تو اومدی تو زندگیم شدی یه مشکل جدید


من بدترین و بهترین روزای عمرم باتو بود


تصورم خوب بود ازت اما چه سود ؟


اما چه سود ؟


ی اشتباه چی داشت واسم؟!


خودخوری و هـِی سرزنش


از این به بعد من این دلو دست کسی نمیدمش


نه قحطی یه چیزی بود


فهمیدم اینو این دفعه


که تو وجودت این روزا


پیدا نمیشه عاطفه


قحطی چی بود واسه من؟!


یه دل که زود دل نبره


دل پر احساس من به درد تو نمی خوره


من بدترین و بهترین روزای عمرم باتو بود


تصورم خوب بود ازت اما چه سود


اما چه سود


ی اشتباه چی داشت واسم؟!


خودخوری و هـِی سرزنش


از این ب بعد من این دلو دست کسی نمیدمش

۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه

بود و بودم و خوشی نشسته بود برم و...آخرش چی شد؟ رفت و رفت فرو به عمقم ونمونده از دلم بجز یه عقذه مو .... اون نشست و مانشسته رفته از خیالش و ما که خوابمون نبرد و اون ولو رو بالش و زندگی ما که تخم هیچ کسی نبود جز اون تازه فهمیدم که بودنش برای سرخوشی بود و جنون جون دادم پاش و افتادم از چش برد و باخت چقدر باریکه تهران -واقعی (( جون دادم پاش و افتادم از چش برد و باخت چقدر باریکه مرزش)) 92----

۱۳۹۱ اسفند ۱۳, یکشنبه

تو سر دلم نزن شکستنی است(2)

گفته بودمت دلم شکستنی است!
مثل کودکی در انتظار بستنی است!
بی تو هم که از تو بوده شور و شوق بودنم
میزنی بزن ،نرو،دلم شکستنی است
1391-اسفند

۱۳۹۱ اسفند ۱۱, جمعه

  کفیتو بپوش و لباس تن کن

می خوام ببرمت جایی که ماجراست چند دور

             بزنی ببینی چند چنده شهر
              
                 تو بعد بشی من یه نمه پرکنده تر

من، همون که خوش بود یه وقتی

سرحال و سنگ سفت بود می فهمی

                                           همه چی پیچید رو همین حساب

                                       روزاشم مثله همه حتی روز تحویل سال

همیشه متن ها بلند بوده مشتی

رفیق هر نوعش، با هر نوعی گشتیم


و دیدیم که تش با زخمی تنهاییم

ولی، خب خوش گذشت یه وقتایی

غصه که ماله قصه هاست

ما خوشیم همه جوره رو زمین با چشم باز

و همین دلیلی شد تیمار و بیدل

مثال ترش می‌ شه یه گرگ بارون دیده










تمام طول روزتو میکنی‌ تخمی سپری

فکر به چیزی که باختی ببری

اون مغزتو میگاد مثل سگ پشیمونی

تو گفته بودی که راه سختو میتونی‌

اما بعد دیدی تویی‌ و کمی‌ مایه تو‌ جیب

به جایی‌ نمیرسی با این قدمای کوچیک

این زندگی‌ گفت دو چیزو یاد پس بگیر

امید بده به جاش بیلاخ پس بگیر

یاد میگیری که ناشتا نرینی

جاهایی‌ میری که یه موقع آشنا نبینی

نه حسشو داری نه حال فک زدن
< br /> تو‌ خودت پیج میشی‌ دیگه آره مثلا

حرفات همیشه بوی غم میده

تو‌ آینه هم تصویره دیگه گندیده

هنو بالا سرت گرماشو داری

راستی‌ دل خوشیاشو سیری چند میده













گرگ باش ،

مثل من

مثل ببر

مثل جغد تو‌ پرسه‌های شهر

مثل سنگ تو‌ لحظه‌های سخت تو‌ عرصه های تنگ

نعرتو بذار تو‌ بارون‌ و

بشکن رد شو حتی قانونو

دل نبند که تش تلخیه

میشی‌ مثل من نفس تخلیه

با دستات ، همیشه خسته رو تنت

رو زخماتم نمک وابسته بودنه

ترجیح میدی جای اینکه نقشه بچینی

واسه بعد زندگیتو توی لحظه ببینی‌

میشه شب میشه روز میشه فردا

تو می‌خواستی نهرو کنی‌ دریا‌

هه شدی شبیه مردمت

ببین تو‌ رویا همیشه حقیقت گمه