بود و بودم و خوشی نشسته بود برم و...آخرش چی شد؟
رفت و رفت فرو به عمقم ونمونده از دلم بجز یه عقذه مو ....
اون نشست و مانشسته رفته از خیالش و
ما که خوابمون نبرد و اون ولو رو بالش و
زندگی ما که تخم هیچ کسی نبود جز اون
تازه فهمیدم که بودنش برای سرخوشی بود و جنون
جون دادم پاش و افتادم از چش برد و باخت چقدر باریکه
تهران -واقعی
(( جون دادم پاش و افتادم از چش برد و باخت چقدر باریکه مرزش))
92----
(( جون دادم پاش و افتادم از چش برد و باخت چقدر باریکه مرزش))
92----
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر