توی روزگاری نه چندان دور، من و هم سن و سالای من،وختی سایه جنگ رو سرمملکتمون سنگینی می کرد به این دنیا اومدیم و با تموم آژیر خطر ا و بمبا وبدبختیاش و به لطف و صبوری پدرا و مادرامون بزرگ شدیم و با نون حلال سفره های ساده شون قد کشیدیم وبافکر و عمل صادقانه اونا صاحب نظر شدیم و قدم به قدم اززندگیشون عاشقی و اعتماد واز خودگذشتگی ویاد گرفتیم و شدیم اینی که الانه هستیم.
و الانه باز بوی جنگ میآد. نه بین ما و کشورهایی دیگ
تاحالا فک کردین بچه های ما توی این دوران چیزی تخمی تر و کشنده تر از زمان ما تجربه میکنن؟. اونا به دنیایی میان که کمک کردن شده یه معامله و دزدی یه هنره. دنیایی که صدای عدالت گستری و انصاف دولتاش گوش فلک و پر کرده ولی زورگویی و حق کشی تو دل آدماش خونه کرده بچه های ما تو دنیایی اومدن که سیاهه از کثافت ولی ادعای سفیدی اش گوششون و کر میکنه و واقعیتای عینیش چشمشون و کور.......
حالا باس با اینهمه کر و کور چی کار کرد؟
.
.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر